پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا

ز آتشم شمع جدا سوزد و پروانه جدا

مرده و زنده ملولم ز ملاقات رقیب

هست دیرین مثلی گور جدا خانه جدا

چون ز بیگانگیت گریه کنم بر غم خویش

از غمم خویش جدا گرید و بیگانه جدا

دل که محروم نشسته ست ازان عارض و خال

مانده مرغیست هم از آب هم از دانه جدا

چونکه مشاطه صفت چهره و زلف آرایی

کشد از غیرتم آیینه جدا شانه جدا

ای خوش آن مفلس از پای فتاده ز خمار

کش سبو دست جدا گیرد و پیمانه جدا

نظم جامی دگر و گفته واعظ دگر است

سر توحید جدا باشد و افسانه جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵زلف معشوق به دست دگران است امشب
  2. شمارهٔ ۲۶ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
  3. شمارهٔ ۲۷ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
  4. شمارهٔ ۲۸زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
  5. شمارهٔ ۲۹پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
  6. شمارهٔ ۳۰چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
  7. شمارهٔ ۳۱صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
  8. شمارهٔ ۳۲تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.