پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

زلف معشوق به دست دگران است امشب

نوبت دولت کوته نظران است امشب

همدمی نیست که باشد به قدش خلعت عشق

کو نه چون صبح ز غم جامه دران است امشب

گه به غم گاه به ماتم گذرد شکر خدای

که به هرحال بزودی گذران است امشب

باشد آن ماه به سرمنزل ما آرد روی

چشم امید به هر سو نگران است امشب

نیست جز خون جگر از مژه دور از لب او

آنچه درساغر خونین جگران است امشب

دود آهم که به انجم شده بر راز شبم

پرده دیده روشن بصران است امشب

باشد از دوست خبر مایه شادی و طرب

جامی غمزده از بی خبران است امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
  2. شمارهٔ ۲۸زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
  3. شمارهٔ ۲۹پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
  4. شمارهٔ ۳۰چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
  5. شمارهٔ ۳۱صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
  6. شمارهٔ ۳۲تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
  7. شمارهٔ ۳۳ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
  8. شمارهٔ ۳۴گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.