پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما

غنچه کم خاسته زین خار چو پر خون دل ما

بس که در راه تو ای کعبه جان گریانیم

بر سر آب چو کشتیست روان محمل ما

شب برد ناله ما خواب رفیقان سفر

به که از منزل شان دور بود منزل ما

دل نهادیم به بی حاصلی خود چه کنیم

حاصلی نیست ز سعی دل بیحاصل ما

کشته خنجر تسلیم بود عاشق تو

نیست حاجت که کشی تیغ پی بسمل ما

شغل مرغان اولی اجنحه پروانگی است

تا ز شمع رخت افروخته شد محفل ما

جامی از مشکل خود پرده چه سان بگشایم

گر نه رشح قلمت شرح کند مشکل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱ای خسته دل شکسته ما
  2. شمارهٔ ۲۲گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
  3. شمارهٔ ۲۳هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
  4. شمارهٔ ۲۴دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
  5. شمارهٔ ۲۵زلف معشوق به دست دگران است امشب
  6. شمارهٔ ۲۶ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
  7. شمارهٔ ۲۷ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
  8. شمارهٔ ۲۸زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.