پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را

که نپسندد نظر در روی خود یک چشم زد ما را

به کف داریم از بهر قبول ساعدش جانی

زهی دولت اگر ننهد به سینه دست رد ما را

دلی پر چاکها داریم در بحر امید از وی

مباد آن روز کاید ز آب خالی این سبد ما را

ز ما مشت خسان دور است پابوس سمند او

چنین کین بخت توسن می زند هر دم لگد ما را

بجز آواز پیکانهای او از خاک ما ناید

گر افشارد پس از مردن معاذالله لحد ما را

جسد افتد به زیر پا و جان گرد سرش گردد

چو سازد زخم تیغ او جدا جان از جسد ما را

نه حد ماست با این لطف و شیرینی سخن جامی

به یاد آن دهان از غیب می آید مدد ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰به سبز خطی یار و سفیدمویی ما
  2. شمارهٔ ۲۱ای خسته دل شکسته ما
  3. شمارهٔ ۲۲گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
  4. شمارهٔ ۲۳هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
  5. شمارهٔ ۲۴دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
  6. شمارهٔ ۲۵زلف معشوق به دست دگران است امشب
  7. شمارهٔ ۲۶ای سیه تر دل سنگین تو از روی رقیب
  8. شمارهٔ ۲۷ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.