پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را

صبح دمد به روی تو حرز «و ان یکاد» را

زاده خاک این درم بر در دیگرم مران

داغ مفارقت منه بنده خانه زاد را

تا به سواد دیده کس جا نکند بغیر تو

گریه به سیل خون دهد مردم این سواد را

نامه رسد چو از منت روی رقیب سنگدل

کن به سواد آن سیه تجربه المداد را

داد ندادی‌اَم چو دین بردی و داد خواستم

وه که فروگذاشتی شیوه دین و داد را

راه سفر گرفتی و آگه ازان نکردیم

آه که درنیافتم دولت خیر باد را

هست مراد هر کسی چیز دگر درین جهان

نیست مراد غیر تو جامی نامراد را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را
  2. شمارهٔ ۱۴نبرد کعبه ام از خاطر این تمنا را
  3. شمارهٔ ۱۵جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا
  4. شمارهٔ ۱۶پاره پاره دل حزین مرا
  5. شمارهٔ ۱۷عید شد و عالمی کشته جولان تو را
  6. شمارهٔ ۱۸چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را
  7. شمارهٔ ۱۹خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما
  8. شمارهٔ ۲۰به سبز خطی یار و سفیدمویی ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.