پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا

گر کنی پروای من پروای کس نبود مرا

بسته جان احرام کوی توست و قالب محملش

جز دل نالان درین محمل جرس نبود مرا

مست می گردم به دور لعل تو در شهر و کوی

هیچ ترس از شحنه و بیم از عسس نبود مرا

دست می خواهم به پایت سایم و مالم به روی

بیش ازین چیزی ز لطفت ملتمس نبود مرا

یک نفس می خواهم از لعل لبت در کار خویش

لیک هرگز با تو حد این نفس نبود مرا

بعد دیرم گر دهی دشنام حالی بس مکن

زانکه صد چندین به هر دم از تو بس نبود مرا

گفته ای هر دم رسد از جامیم شعری به دست

چون کنم زین خدمتی به دسترسی نبود مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷عید شد و عالمی کشته جولان تو را
  2. شمارهٔ ۱۸چنان محروم خواهد یار از دیدار خود ما را
  3. شمارهٔ ۱۹خار غم بیخ فرو برده در آب و گل ما
  4. شمارهٔ ۲۰به سبز خطی یار و سفیدمویی ما
  5. شمارهٔ ۲۱ای خسته دل شکسته ما
  6. شمارهٔ ۲۲گر در دلم از داغ نوت ماند اثرها
  7. شمارهٔ ۲۳هر شبی از تو درین گوشه کاشانه جدا
  8. شمارهٔ ۲۴دستم از جور رقیب است ز دامان حبیب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.