پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶

هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملها

که گردد چون شود پر این مه نو بدر محفل‌ها

دلم آن موج زن دریاست ز اوصاف جمال تو

که افتد صد صدف گوهر ز هر موجش به ساحل‌ها

به عزت باش با دل‌های عالی همت ای خواجه

که گر افتی ز بام آسمان بهتر کزین دل‌ها

چو هر منزل که لیلی کرده جا کعبه‌ست مجنون را

به قصد کعبه مجنون را چه حاجت قطع منزل‌ها

چو محمل را درون خالی بود از محمل‌آرایی

به زیورها چه سود آراستن بیرون محمل‌ها

کجا گردد به فکر عقل مشکل‌های عاشق حل

که صد مشکل دگر پیش آیدش از حل مشکل‌ها

چو افتد مشکلی جامی به ساقی گوی چون حافظ

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها
  2. شمارهٔ ۹به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
  3. شمارهٔ ۱۰بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
  4. شمارهٔ ۱۱سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
  5. شمارهٔ ۱۲کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
  6. شمارهٔ ۱۳عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را
  7. شمارهٔ ۱۴نبرد کعبه ام از خاطر این تمنا را
  8. شمارهٔ ۱۵جز هوای وصل تو در سر هوس نبود مرا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.