پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴

عاشقم اما نمی گویم کجا

بیخودم لیکن نمی دانم چرا

بیخودم زان می که آن را نیست جام

عاشقم جایی که آنجا نیست جا

حبذا زان می که از یک جرعه ساخت

از وجود خویشتن فانی مرا

ساقیا یک جرعه دیگر ببخش

تا شوم فانی ز پندار فنا

چون ز پندار فنا فانی شوم

برزنم سر از گریبان بقا

عشق بازم با تو فارغ آمده

از خیال غیر و پندار سوا

بلکه من هم از میان بیرون روم

جامی آسا با تو بگذارم تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶هلال الکاس لم تکمل بشمس الراح کملها
  2. شمارهٔ ۷الا یا ایها الساقی می آمد حل مشکل‌ها
  3. شمارهٔ ۸نات سلمی و لکن لاخ برق من مغانیها
  4. شمارهٔ ۹به افسون گر گشایی مهر این لعل شکرخارا
  5. شمارهٔ ۱۰بر طرف رخ نهادی آن جعد مشکسا را
  6. شمارهٔ ۱۱سر چو ز جیب برزنی جلوه بامداد را
  7. شمارهٔ ۱۲کو قاصدی که شرح غم اشتیاق را
  8. شمارهٔ ۱۳عارض ز خط آراسته شد نوش لبم را
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.