پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۲

ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی

که هست چله وی سردتر ز چله دی

سلوک وادی خون خوار فقر چون آید

ز لاشه ای که بود پیش اهل دل لاشی

نشان چه می دهد از شاه بارگاه قدم

نکرده یک قدم از شاهراه امکان طی

خیال بین تو که سودای رهبری دارد

ز رهروان طریقت نه پای دیده نه پی

مجوی حالت مستان ز بانگ هی هی او

که مرغ انس هوا می کند ازان هی هی

ز خود نکرده سفر یک دو گام اما هست

معارفش یکی از روم و دیگری از ری

به شیخ شهر ندارد ارادتی جامی

مرید عشوه ساقی ست او و نشئه می

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۴نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
  2. شمارهٔ ۹۱۵ای صورت زیبای تو مجموعه معنی
  3. شمارهٔ ۹۱۶نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای
  4. شمارهٔ ۹۱۷وای من وای من ز عشق تو وای
  5. شمارهٔ ۹۱۸ساختم چشم راست بهر تو جای
  6. شمارهٔ ۹۱۹بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
  7. شمارهٔ ۹۲۰نشان جام جم و آب خضر می طلبی
  8. شمارهٔ ۹۲۱زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.