پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۱

لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی

عشق می گویم و جان می دهم از لذت وی

ذکر توبه مکن ای شیخ که با باده فروش

کرده ام عهد که دیگر نکنم توبه ز می

همت از پیر مغان خواه که از خود برهی

جز بدان بدرقه مشکل شود این مرحله طی

یار در جان و دلم در طلبش سرگردان

سیر مجنون سوی هر وادی و لیلی در حی

شعله زد آتش ما از دم می ای مطرب

این چه دم بود که امروز دمیدی در نی

نکنی رقص که من کوه وقارم ای شیخ

پیش رندان سبک روح گرانی تا کی

جامی اوصاف می صاف نیارد گفتن

گر نه فیضش رسد از باطن خم پی در پی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۳چند گردم بهر لیلی گرد حی
  2. شمارهٔ ۹۱۴نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
  3. شمارهٔ ۹۱۵ای صورت زیبای تو مجموعه معنی
  4. شمارهٔ ۹۱۶نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای
  5. شمارهٔ ۹۱۷وای من وای من ز عشق تو وای
  6. شمارهٔ ۹۱۸ساختم چشم راست بهر تو جای
  7. شمارهٔ ۹۱۹بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
  8. شمارهٔ ۹۲۰نشان جام جم و آب خضر می طلبی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.