پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۰

گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی

گفت دم درکش که تو شایسته این دم نیی

گفتم از دامت رهایی یابد آخر مرغ دل

گفت گویا واقف این جعد خم در خم نیی

چند نالم گفتم از دست تو در عالم چو نی

گفت رو می نال پندارم تو در عالم نیی

گفتمش می بارد از ابر غمت باران درد

گفت چون سبزه ازان باران چرا خرم نیی

گفتمش دل چاک شد پیکان مدار از وی دریغ

گفت با زخمی چنان درخورد این مرهم نیی

گفتم ار شادم نسازی باری از غم کم مکن

گفت اگر انصاف باشد لایق غم هم نیی

گفتم آن راز دهان با محرمان نه در میان

گفت رو جامی که تو این راز را محرم نیی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۲ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
  2. شمارهٔ ۹۱۳چند گردم بهر لیلی گرد حی
  3. شمارهٔ ۹۱۴نشان نبود ز عهد الست و قول بلی
  4. شمارهٔ ۹۱۵ای صورت زیبای تو مجموعه معنی
  5. شمارهٔ ۹۱۶نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای
  6. شمارهٔ ۹۱۷وای من وای من ز عشق تو وای
  7. شمارهٔ ۹۱۸ساختم چشم راست بهر تو جای
  8. شمارهٔ ۹۱۹بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.