پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۸

ساختم چشم راست بهر تو جای

راست شد جا کرم نمای و درآی

کهنه شد دور ماه و نوبت توست

ز ابروی خود مه نوی بنمای

کرده ام از دو دیده پای و ز اشک

می روم در رهت پر آبله پای

گریه ام در گلو گره شده است

تیغ بردار و این گره بگشای

فرق من تا قدم ربوده توست

صبر و هوشی که مانده هم بربای

تیغت از خون هر که گیرد رنگ

زنگ آن را به قتل من بزدای

محتسب را نماند باد بروت

ریش قاضی کنید می پالای

راه تقوا چه سان رود جامی

مانده از جام درد در گل و لای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۰نشان جام جم و آب خضر می طلبی
  2. شمارهٔ ۹۲۱زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی
  3. شمارهٔ ۹۲۲ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
  4. شمارهٔ ۹۲۳به شهر نیکوان مسکین غریبی
  5. شمارهٔ ۹۲۴عاشق و رندم و خراباتی
  6. شمارهٔ ۹۲۵همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
  7. شمارهٔ ۹۲۶دل ز مهر دیگران برداشتی
  8. شمارهٔ ۹۲۷ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.