پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۷

ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی

در ده شراب لعل ز جام زبرجدی

می ده به روی شاهد مهوش که این بود

سرمایه سعادت و اقبال سرمدی

می چیست جذب عشق که بد را و نیک را

سازد تهی ز وسوسه نیکی و بدی

شاهد کدام آن که شهود جمال اوست

مقصود منتهی و تمنای مبتدی

در شرع عشق هر چه به جز می ضلالت است

خوش آن که شد به شارع میخانه مهتدی

این نکته با فقیه چه گویم که بهره نیست

بوجهل را ز مشرب عذب محمدی

بیچاره مدعی کند اظهار علم و فضل

نشناخته قبول ز رد، جید از ردی

با روی چین گرفته و پشت دو تا زند

گلبانگ گل عذاری و لاف سهی قدی

جامی بسوز دلق تعلق که دوختند

بر قد همت تو قبای مجردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۹هوای نیکوان عیش است و شادی
  2. شمارهٔ ۹۳۰به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی
  3. شمارهٔ ۹۳۱در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری
  4. شمارهٔ ۹۳۲ای که از شاخ گل لطیف تری
  5. شمارهٔ ۹۳۳به روی من از لطف بگشا دری
  6. شمارهٔ ۹۳۴ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
  7. شمارهٔ ۹۳۵مرا بر دل است از تو چون کوه باری
  8. شمارهٔ ۹۳۶کیم من بیدلی بی اعتباری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.