پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۴

ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری

از درد که می نالی و اندوه که داری

گر هست تو را شوق گلی خیز چو بلبل

بگذر به تماشاگه گل های بهاری

چون فاخته گر شیفته سرو روانی

اینجا چه کنی طرف چمن را چه گذاری

نی نی غلطم هست تو را نیز غم و درد

زان مه که چو گل بهر سفر بست عماری

غم نامه هجران به پر و بال تو بستم

زنهار که آن را به سگانش بسپاری

من نیز چو تو سوخته داغ فراقم

خواهم که چو آنجا برسی یاد من آری

گر قصه جامی ز تو پرسد خبرش ده

کافتاده ز هجر تو به صد محنت و خواری

دارد به رهت دیده امید که روزی

باز آیی و بر وی نظر لطف گماری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۶کیم من بیدلی بی اعتباری
  2. شمارهٔ ۹۳۷مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
  3. شمارهٔ ۹۳۸زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی
  4. شمارهٔ ۹۳۹الله الله چه شوخ دیده کسی
  5. شمارهٔ ۹۴۰ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
  6. شمارهٔ ۹۴۱لی حبیب عربی مدنی قرشی
  7. شمارهٔ ۹۴۲با هر که غیر ماست چو شیر و شکر خوشی
  8. شمارهٔ ۹۴۳گهی در دل گهی در دیده باشی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.