پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۳

به روی من از لطف بگشا دری

مرا زین درم بر در دیگری

سرم را مکن ز آستانت جدا

که با آستان تو دارم سری

ز مسکینیم نیست جا پیش تو

ز من هیچ جا نیست مسکین تری

شد افزون ز افسون تو سوز دل

دمیدی دمی شعله زد اخگری

ندارد فروغ رخت آفتاب

چو مه نیست تابنده هر اختری

بریدی به آن غمزه پیوند وصل

زدی بر رگ جان مرا نشتری

ز میگون لبت دور جامی مدام

ز خون جگر می کشد ساغری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۵مرا بر دل است از تو چون کوه باری
  2. شمارهٔ ۹۳۶کیم من بیدلی بی اعتباری
  3. شمارهٔ ۹۳۷مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
  4. شمارهٔ ۹۳۸زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی
  5. شمارهٔ ۹۳۹الله الله چه شوخ دیده کسی
  6. شمارهٔ ۹۴۰ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
  7. شمارهٔ ۹۴۱لی حبیب عربی مدنی قرشی
  8. شمارهٔ ۹۴۲با هر که غیر ماست چو شیر و شکر خوشی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.