پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۲

ای که از شاخ گل لطیف تری

روی خود بین به گل چه می نگری

خاک پایت شدن چه سود کند

چون تو از سرکشی نمی گذری

گر ز اغیار پوشمت چه عجب

که مرا چشم روشن دگری

یار با ما و ما به گرد جهان

آه ازین غافلی و بی خبری

ره به کوی وصال آسان است

گر کند نور عشق راهبری

شیر گردون نشایدم سگ کوی

گر مرا از سگان خود شمری

جامی از بندگان خاصه توست

نیست زین عاشقان دربدری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۴ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
  2. شمارهٔ ۹۳۵مرا بر دل است از تو چون کوه باری
  3. شمارهٔ ۹۳۶کیم من بیدلی بی اعتباری
  4. شمارهٔ ۹۳۷مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
  5. شمارهٔ ۹۳۸زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی
  6. شمارهٔ ۹۳۹الله الله چه شوخ دیده کسی
  7. شمارهٔ ۹۴۰ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
  8. شمارهٔ ۹۴۱لی حبیب عربی مدنی قرشی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.