پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۸

زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی

ز تیغ غمزه ات نو دمبدم آیین خونریزی

وزید از کوی تو بادی مشام جان معطر شد

ز زلفت می فشانی گرد یا خود مشک می بیزی

بود پیوند جان آمیزش یاران تو این نکته

چرا هرگز نیاموزی و با یاران نیامیزی

شکار لاغرم زارم بکش پیش سگان افکن

نبینم قدر آن خود را که از فتراکم آویزی

بود مجموعه هر فتنه شکل قد دلجویت

هزاران فتنه برخیزد چو تو از جای برخیزی

گریزانم ز هر نزدیک و دور ای جان برای تو

چه حال است این که چو بینی مرا از دور بگریزی

ز حج برگشته جامی در خراسان داشت روی اما

رهش زد در میانه عشوه خوبان تبریزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۰ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
  2. شمارهٔ ۹۴۱لی حبیب عربی مدنی قرشی
  3. شمارهٔ ۹۴۲با هر که غیر ماست چو شیر و شکر خوشی
  4. شمارهٔ ۹۴۳گهی در دل گهی در دیده باشی
  5. شمارهٔ ۹۴۴باشد از شوب ریا مشرب رندان صافی
  6. شمارهٔ ۹۴۵خسته زخم عشقم ای ساقی
  7. شمارهٔ ۹۴۶صدای آن غژکم کشت و شکل آن غژکی
  8. شمارهٔ ۹۴۷ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.