پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۴

باشد از شوب ریا مشرب رندان صافی

عیب ایشان مکن ای خواجه ز بی انصافی

لاف کم زن که نه از شیوه مردان خداست

ای که از شیوه مردان خدا می لافی

تا ز اوصاف من و ما نشود صوفی صاف

اهل صفوت نکنندش به صفا وصافی

لب فروبند که جز رزق تو نازل نشود

گر به فریاد و فغان سقف فلک بشکافی

امتیاز سره و قلب جهان دشوار است

خاصه وقتی که به قلاب رسد صرافی

جامی افشا چه کنی در غزل اسرار ازل

کی بود نظم قوافی به حقایق وافی

بر تن حجله نشینان معانی تنگ است

هر شعاری که تو از شعر عبارت بافی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۶صدای آن غژکم کشت و شکل آن غژکی
  2. شمارهٔ ۹۴۷ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی
  3. شمارهٔ ۹۴۸ای فسون چشم مستت مایه دیوانگی
  4. شمارهٔ ۹۴۹نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی
  5. شمارهٔ ۹۵۰نه غزالی که سرایم به خیالش غزلی
  6. شمارهٔ ۹۵۱می زد صفیر شوق خزان دیده بلبلی
  7. شمارهٔ ۹۵۲زهی دور زلفت به هر چین دلی
  8. شمارهٔ ۹۵۳به هر زمین که نشانی ز خیمه لیلی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.