پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴۹

نه خرد راست قصوری و نه دین را خللی

که دهم دل به غزالی و سرایم غزلی

دفتر علم و هنر ز آب قدح می شویم

مرشد عشق نفرمود جز اینم عملی

دعوی نقص مرا حاجت برهان نبود

هرگزم نیست درین مسئله با کس جدلی

نقد عمری که نداری بدلش صرف مکن

جز به سودای نگاری که ندارد بدلی

چه نشان گویمت از یار که آن نادره را

نتوان گفت مثالی نتوان زد مثلی

طی مکن طرز غزل جامی و اندیشه مدار

گر زند طعنه دغایی و کند رد دغلی

چشم شاهد نتوان بستن و مو بگسستن

که ازان رشک برد کوری و زین غصه کلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۱می زد صفیر شوق خزان دیده بلبلی
  2. شمارهٔ ۹۵۲زهی دور زلفت به هر چین دلی
  3. شمارهٔ ۹۵۳به هر زمین که نشانی ز خیمه لیلی
  4. شمارهٔ ۹۵۴سر تا به قدم غرقه دریای زلالی
  5. شمارهٔ ۹۵۵ای مظهر حسن لایزالی
  6. شمارهٔ ۹۵۶ز مشک تر خطی داری و خالی
  7. شمارهٔ ۹۵۷ای باغ حسن را جمال تو خرمی
  8. شمارهٔ ۹۵۸دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.