پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۷

ای باغ حسن را جمال تو خرمی

چشم بد از تو دور که محبوب عالمی

حوری، بگوی بهر خدا، یا فرشته ای

کین لطف و نازکی نبود حد آدمی

زخم تو را چه حاجت مرهم بود که آن

شاید جراحت دل ما را به مرهمی

دل آن توست دمبدم از بهر بردنش

عشوه چه می نمایی و افسون چه می دمی

گر چرخ را نماند وفایی چه باک ازان

هرگز مباد جور و جفای تو را کمی

گمگشتگان بادیه محنت و غمیم

مشکل بریم ره به سر کوی بی غمی

جامی سگ تو را به غلامی نمی سزد

او را چه حد آنکه کند با تو همدمی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۹ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
  2. شمارهٔ ۹۶۰سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
  3. شمارهٔ ۹۶۱آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
  4. شمارهٔ ۹۶۲ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
  5. شمارهٔ ۹۶۳خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی
  6. شمارهٔ ۹۶۴وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی
  7. شمارهٔ ۹۶۵تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
  8. شمارهٔ ۹۶۶هر چند ز چشم ما نهانی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.