پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۶

ز مشک تر خطی داری و خالی

ندیده از تو مشکین تر غزالی

رخت خورشید وز هر جانبش خط

کشیده از سواد شب هلالی

خیال آن میان می بندم آری

بود با خویش هر کس را خیالی

ازان گل در نقاب غنچه مانده ست

که از روی تو دارد انفعالی

بود شوق تو افزون گرچه بینم

تو را هر روز و گل را بعد سالی

شود حالم دگرگون هر دم از تو

ولی بی تو نیم در هیچ حالی

به کوی عشق جامی لب فرو بند

که باشد هر مقامی را مقالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۸دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
  2. شمارهٔ ۹۵۹ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
  3. شمارهٔ ۹۶۰سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
  4. شمارهٔ ۹۶۱آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
  5. شمارهٔ ۹۶۲ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
  6. شمارهٔ ۹۶۳خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی
  7. شمارهٔ ۹۶۴وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی
  8. شمارهٔ ۹۶۵تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.