پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۹

ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی

و لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی

به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرم

هنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی

من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالی

اتت صحیفة شوقی یقوم فیه مقامی

به روز وصل ندانم چه تحفه پیش تو آرم

که صرف شد به فراق تو نقد عمر گرامی

تروم فرش جفونی اذا قدمت مناما

وکیف افرشها و هی بالدموع دوامی

نه جای چون تو لطیفی ست تنگنای دل من

چه خوش بود که به فسحت سرای دیده خرامی

زلال لطفک قد فاض من ریاض وداد

فآض برء سقامی وعاد برد اوامی

ز جامی این نه جواب است نامه کرمت

به قاصدان درت می دهد سجل غلامی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶۱آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
  2. شمارهٔ ۹۶۲ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
  3. شمارهٔ ۹۶۳خوش آنکه وارهاند ما را ز ما زمانی
  4. شمارهٔ ۹۶۴وقت گل می و مطرب دولتیست تا دانی
  5. شمارهٔ ۹۶۵تو شمع مجلس انسی و شاه عالم جانی
  6. شمارهٔ ۹۶۶هر چند ز چشم ما نهانی
  7. شمارهٔ ۹۶۷ای فتنه چشم تو جهانی
  8. شمارهٔ ۹۶۸به کوی می فروشان خرده بینی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.