پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۳

به هر زمین که نشانی ز خیمه لیلی

نماید، از مژه مجنون روان کند سیلی

سکون و صبر چه امکان چو بست قاید عشق

زمام خاطر مجنون به محمل لیلی

پی دعای فراغت ز عشق مجنون را

به کعبه برد پدر با صد آه و واویلی

گرفت حلقه که یارب به حق این خانه

که هر دمم سوی لیلی زیاده ده میلی

به آب زمزم اگر شست خرقه زاهد شهر

چه سود ازان چو ندارد طهارت ذیلی

گهی که بار دل خویش بر تو پیمایم

به عرض ارض و سماوات بایدم کیلی

عنان دل به کف توست بنده جامی را

اگر چه صف زده خوبان ز هر طرف خیلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۵ای مظهر حسن لایزالی
  2. شمارهٔ ۹۵۶ز مشک تر خطی داری و خالی
  3. شمارهٔ ۹۵۷ای باغ حسن را جمال تو خرمی
  4. شمارهٔ ۹۵۸دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
  5. شمارهٔ ۹۵۹ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
  6. شمارهٔ ۹۶۰سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
  7. شمارهٔ ۹۶۱آخر ای سرو خرامان ز کدامین چمنی
  8. شمارهٔ ۹۶۲ای مرا از عشق تو در کار خود حیرانیی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.