پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵۱

می زد صفیر شوق خزان دیده بلبلی

می رفت در حقیقت حالش تاملی

گفتا ز سر ناله من آگهی نیافت

جز بلبلی که داد ز کف دامن گلی

با لطف قد و نکهت زلفت نیافتیم

بر طرف جوی سروی و در باغ سنبلی

گشتم چو خاک پست و نکردی چو آفتاب

هرگز ز اوج طارم عزت تنزلی

آمد علاج علت دل بوسه ای ز تو

ای وای اگر کند لب لعلت تعللی

چیزی به جز خیال ز من در میان نماند

تا دارم از میان تو با خود تخیلی

خم گشت پشت طاقت جامی ز بار دل

بیچاره عاشقی که ندارد تحملی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵۳به هر زمین که نشانی ز خیمه لیلی
  2. شمارهٔ ۹۵۴سر تا به قدم غرقه دریای زلالی
  3. شمارهٔ ۹۵۵ای مظهر حسن لایزالی
  4. شمارهٔ ۹۵۶ز مشک تر خطی داری و خالی
  5. شمارهٔ ۹۵۷ای باغ حسن را جمال تو خرمی
  6. شمارهٔ ۹۵۸دارند جان و دل به تو هر یک تظلمی
  7. شمارهٔ ۹۵۹ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
  8. شمارهٔ ۹۶۰سینه روزن روزن است از ناوک صیدافکنی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.