پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۹

الله الله چه شوخ دیده کسی

که به فریاد هیچ کس نرسی

من تو را خواهم از دو عالم و بس

کز دو عالم همین مرا تو بسی

از توام جز تو آرزویی نیست

انت سولی و انت ملتمسی

چون نی از خویشتن تهی شده ام

با تو دارم هوای هم نفسی

کرده عشق تو در ولایت دل

روزها شحنگی و شب عسسی

بلبلا ناله کن ز فرقت گل

که گرفتار مانده در قفسی

جامی از عشق نیکوان بازآی

عمر بگذشت چند بوالهوسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۱لی حبیب عربی مدنی قرشی
  2. شمارهٔ ۹۴۲با هر که غیر ماست چو شیر و شکر خوشی
  3. شمارهٔ ۹۴۳گهی در دل گهی در دیده باشی
  4. شمارهٔ ۹۴۴باشد از شوب ریا مشرب رندان صافی
  5. شمارهٔ ۹۴۵خسته زخم عشقم ای ساقی
  6. شمارهٔ ۹۴۶صدای آن غژکم کشت و شکل آن غژکی
  7. شمارهٔ ۹۴۷ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی
  8. شمارهٔ ۹۴۸ای فسون چشم مستت مایه دیوانگی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.