پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۱

در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری

مه دگر ننمود رخ زین پرده نیلوفری

با لباس آسمانی هر که دید ای مه تو را

شد بر او چون روز روشن کآفتاب دیگری

شاخ شمشادی که پیچیده ست نیلوفر بر آن

سرو آزادی که دارد رخ ز گلبرگ طری

رسم دوران است نیلوفر به زیر آب لیک

عکس این کرد آن تن نازک زهی صنعتگری

برگ گل در غنچه نازک باشد اما در قبا

ای گل خندان تو بسیاری ازو نازک تری

چند استغنا چه کم گردد ز جاه و حشمتت

گر به چشم مرحمت سوی غریبی بنگری

قدر حسنت جامی صاحبنظر دانست و بس

قیمت جوهر کسی نشناسد الا جوهری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۳به روی من از لطف بگشا دری
  2. شمارهٔ ۹۳۴ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
  3. شمارهٔ ۹۳۵مرا بر دل است از تو چون کوه باری
  4. شمارهٔ ۹۳۶کیم من بیدلی بی اعتباری
  5. شمارهٔ ۹۳۷مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
  6. شمارهٔ ۹۳۸زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی
  7. شمارهٔ ۹۳۹الله الله چه شوخ دیده کسی
  8. شمارهٔ ۹۴۰ای که جز قتل محبان هنری نشناسی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.