پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۰

به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی

خراسان غیرت چین شد ز ترکان سمرقندی

ز باران سرشک آرزومندان بحمدالله

که آمد در برومندی نهال آرزومندی

همایون موکب جانان رسید ای چرخ زنگاری

چرا این اطلس فیروزه در پایش نیفکندی

کله چون کج نهد ماه من ای خورشید می شاید

که پیش چاوشان خیلش از جوزا کمربندی

مگوییدم که شو خرسند چون دیدار او دیدی

مسلمانان نیاید راست با هم عشق و خرسندی

چو پاکانش پسندیدند یارب دامن پاکش

مبرا دار تا دامان حشر از هر چه نپسندی

پدروار این همه مهر و محبت تا به کی جامی

چو با ما در نمی آرند خوبان سر به فرزندی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۲ای که از شاخ گل لطیف تری
  2. شمارهٔ ۹۳۳به روی من از لطف بگشا دری
  3. شمارهٔ ۹۳۴ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
  4. شمارهٔ ۹۳۵مرا بر دل است از تو چون کوه باری
  5. شمارهٔ ۹۳۶کیم من بیدلی بی اعتباری
  6. شمارهٔ ۹۳۷مرا بس بر سر میدان عشاق این سرافرازی
  7. شمارهٔ ۹۳۸زهی از خط سبزت تازه رسم فتنه انگیزی
  8. شمارهٔ ۹۳۹الله الله چه شوخ دیده کسی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.