پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۱

زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی

چاره وصل است برانگیز خدایا سببی

جان که در موج غم افتاد جدا زان لب لعل

عاقبت خواهدش آن موج رساندن به لبی

چون نیامد ادب بزم وصال از من مست

دمبدم می رسد از شحنه شهرم ادبی

ساخت با نغمه غم مرغ دلم زان که نخاست

هرگز از بلبل این باغ نوای طربی

سوخت از تاب غمش جان و دلم گرچه طبیب

نکند از تن رنجور من احساسی تبی

طلب روز و دعای شبم این کرد اثر

که نه روزی شودم وصل میسر نه شبی

جامی از راه طلب ماند زهی حسرت و درد

گر نه مطلوب درآید ز درش بی طلبی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۳به شهر نیکوان مسکین غریبی
  2. شمارهٔ ۹۲۴عاشق و رندم و خراباتی
  3. شمارهٔ ۹۲۵همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
  4. شمارهٔ ۹۲۶دل ز مهر دیگران برداشتی
  5. شمارهٔ ۹۲۷ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی
  6. شمارهٔ ۹۲۸مرید توام زان که جان را مرادی
  7. شمارهٔ ۹۲۹هوای نیکوان عیش است و شادی
  8. شمارهٔ ۹۳۰به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.