پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۰

نشان جام جم و آب خضر می طلبی

ز شیشه حلبی جوی و باده عنبی

چه شد ز کوی تو گر یک دو روز ماندم دور

لدیک روحی و قلبی الیک منقلبی

اگر چه پایه قدرت فراز کیوان است

بترس ماه من از ناله های نیم شبی

شب فراق ز خون خوردن منت چه خبر

بدین صفت که تو سرمست باده طوبی

گذشت صبح وصال و رسید شام فراق

فعاد همی و حزنی و زاد لی تعبی

چو فوت شد ادب بزم وصل از من مست

ز جور هجر تو دیدم سزای بی ادبی

به شیخ شهر مگو جامیا حکایت عشق

مجوی از عجمی فهم نکته عربی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۲ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
  2. شمارهٔ ۹۲۳به شهر نیکوان مسکین غریبی
  3. شمارهٔ ۹۲۴عاشق و رندم و خراباتی
  4. شمارهٔ ۹۲۵همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
  5. شمارهٔ ۹۲۶دل ز مهر دیگران برداشتی
  6. شمارهٔ ۹۲۷ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی
  7. شمارهٔ ۹۲۸مرید توام زان که جان را مرادی
  8. شمارهٔ ۹۲۹هوای نیکوان عیش است و شادی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.