پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۹

بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی

وز خاطرم کدورت بغدادیان بشوی

مهرم به لب نه از قدح می که هیچ کس

ز ابنای این دیار نیرزد به گفت و گوی

از ناکسان وفا و مروت طمع مدار

از طبع دیو خاصیت آدمی مجوی

در راه عشق زهد و سلامت نمی خرند

خوش آن که با جفا و ملامت گرفت خوی

عاشق که نقب زد به نهان خانه وصال

دارد فراغتی ز نفیر سگان کوی

بی رنگی است و بی صفتی وصف عاشقان

این شیوه کم طلب ز اسیران رنگ و بوی

جامی مقام راستروان نیست این زمین

برخیز تا نهیم به خاک حجاز روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۱زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی
  2. شمارهٔ ۹۲۲ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
  3. شمارهٔ ۹۲۳به شهر نیکوان مسکین غریبی
  4. شمارهٔ ۹۲۴عاشق و رندم و خراباتی
  5. شمارهٔ ۹۲۵همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
  6. شمارهٔ ۹۲۶دل ز مهر دیگران برداشتی
  7. شمارهٔ ۹۲۷ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی
  8. شمارهٔ ۹۲۸مرید توام زان که جان را مرادی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.