پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۵

همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی

خانه دل را ز مهر دیگران پرداختی

برگذشتی فارغ از من نی سلام و نی علیک

می ندانم کردیم نادیده یا نشناختی

در بر سیمین دل چون سنگ بیرون آمدی

سنگ در هنگامه سیمینبران انداختی

عمرها دور از بر تو بینوا بودم چو چنگ

هرگزم روزی به بر نگرفتی و ننواختی

راست بازی بود با آن قد همیشه پیشه ات

داو ما آمد چرا چون زلف خود کج باختی

چون رسیدی از دهان تنگش ای شکر به کام

گر نه زان لبها خجل گشتی چرا بگداختی

جامی از دل شعله آهت به گردون سرکشید

بر سر بازار رسوایی علم افراختی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۷ساقی بیا که به ز خودی عشق و بی خودی
  2. شمارهٔ ۹۲۸مرید توام زان که جان را مرادی
  3. شمارهٔ ۹۲۹هوای نیکوان عیش است و شادی
  4. شمارهٔ ۹۳۰به یمن سایه چتر فلک سای خداوندی
  5. شمارهٔ ۹۳۱در لباس نیلگون تا جلوه کردی ای پری
  6. شمارهٔ ۹۳۲ای که از شاخ گل لطیف تری
  7. شمارهٔ ۹۳۳به روی من از لطف بگشا دری
  8. شمارهٔ ۹۳۴ای مرغ سحر چند کنی ناله و زاری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.