پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای

به کوی دوست گذر مشکبیز و غالیه سای

ز گرد ره چو بر آن خاک در زنی نفسی

پس از اجازت دربان زمین ببوس و درآی

ببند دست به خدمت و گر مجال شود

به عرض حال من بی زبان زبان بگشای

نمودمت تن چون موی خویش ضعف مرا

به آن میان چو مو مو به موی بازنمای

چو در خرام نهد پای بر زمین برسان

تضرع رخ زردم به خاک آن کف پای

ز ناله های منش یاد ده به بزم طرب

چو مطربان خوش الحان شوند نغمه سرای

ز حال جامی اگر پرسدت بگو اینک

نوشته نامه ای از آب چشم خون پالای

ز بس که کاست اگر خوانیش تواند ساخت

درون نامه میان حروف خود را جای

پی دعای تو هر دم کشد بر رشته نظم

جواهر سخن از بحر طبع گوهرزای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸ساختم چشم راست بهر تو جای
  2. شمارهٔ ۹۱۹بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
  3. شمارهٔ ۹۲۰نشان جام جم و آب خضر می طلبی
  4. شمارهٔ ۹۲۱زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی
  5. شمارهٔ ۹۲۲ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
  6. شمارهٔ ۹۲۳به شهر نیکوان مسکین غریبی
  7. شمارهٔ ۹۲۴عاشق و رندم و خراباتی
  8. شمارهٔ ۹۲۵همچو مه طالع شدی در دیده منزل ساختی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.