پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۴

نشان نبود ز عهد الست و قول بلی

که می رسید به گوش دلم ز عشق ندی

ازان ندی ست که جانم فدی ست در ره عشق

هزار جان گرامی فدیش باد فدی

ازان ندی ست که یک نغمه چون برون افتاد

صدای آن ز ثریا گرفت تا به ثری

از آن ندی ست که از شاخ سرو مرغ چمن

بر اهل ذوق کند داستان عشق املی

صفای دردکشان تافت بر دل صوفی

پلاس میکده را ساخت طیلسان و ردی

ز عکس جلوه معشوق بهره مند نشد

کسی که آینه خویش را نداد جلی

رموز عشق توان گفت لیک با محرم

پر است خاطر جامی ازان رموز ولی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۶نسیم صبحدم ای روح بخش روح فزای
  2. شمارهٔ ۹۱۷وای من وای من ز عشق تو وای
  3. شمارهٔ ۹۱۸ساختم چشم راست بهر تو جای
  4. شمارهٔ ۹۱۹بگشای ساقیا به لب شط سر سبوی
  5. شمارهٔ ۹۲۰نشان جام جم و آب خضر می طلبی
  6. شمارهٔ ۹۲۱زارم از فرقت شیرین دهنی نوش لبی
  7. شمارهٔ ۹۲۲ای بر سمن از سنبل تر بسته نقابی
  8. شمارهٔ ۹۲۳به شهر نیکوان مسکین غریبی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.