پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۷

کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته

دیده از دیدار جانان روشنایی یافته

کی بود جان فگار و سینه مجروح من

مرهم وصلی بر این داغ جدایی یافته

کی بود زان خط جان افزای و لعل دلگشای

بخت من فیروزی و کامم روایی یافته

کی بود دست من و آن طره عنبرفشان

کز نسیمش جعد سنبل عطرسایی یافته

رفت ازین بستان نوای عیش و برگ خرمی

خرم آن مرغی که برگ از بینوایی یافته

بلبل بی صبر و دل با خار ازان در ساخته ست

کز گل این باغ بوی بی وفایی یافته

با سریر شاهی و تاج کیانی جم نیافت

جامی آن گنجی که در کنج گدایی یافته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۹کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
  2. شمارهٔ ۸۹۰برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
  3. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  4. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  5. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  6. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  7. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
  8. شمارهٔ ۸۹۶بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.