پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۶

ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته

وز لوای فتح زلفت اوج ماه آراسته

تا به فیروزی عنان تابی به جولانگاه ناز

مردم چشمم ز در و لعل راه آراسته

مجلس مستان به یاد آن دهان و لب خوش است

جز به نقل و می نگردد بزمگاه آراسته

ذکر طوبی کرده دل در وصف نخل قامتت

دسته گل را به شاخی از گیاه آراسته

هست بر فرق گدایانت کلاهی سبز چرخ

آفتاب از گوی زرین آن کلاه آراسته

بر خراب آباد دل آوازه لطفت گذشت

شهر ویران شد ز صیت عدل شاه آراسته

بهر سلطان خیالت جامی از لعل سرشک

در سواد چشم تر چتر سیاه آراسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۸ای بی تو ز دیده خواب رفته
  2. شمارهٔ ۸۸۹کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
  3. شمارهٔ ۸۹۰برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
  4. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  5. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  6. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  7. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  8. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.