پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۵

اشکی که تو را بر گل رخسار دویده

باران بهار است که بر لاله چکیده

تا اشک رسیده ست به روی تو چه گویم

کز رشک به روی من مسکین چه رسیده

اشک است به روی تو نه عکسی ست ز اشکم

کش دیده در آیینه رخسار تو دیده

از چشم و رخت اشک به هر جا که فتاده

گلبرگ تر و لاله سیراب دمیده

اشک تو میان مژه درهاست که مردم

از بهر بناگوش تو در رشته کشیده

در سفت به وصف گهر اشک تو جامی

زینسان سخن پاک و روان کس نشنیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۷عشق جانان نهاد خوان بلا
  2. شمارهٔ ۸۹۸ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
  3. شمارهٔ ۸۹۹زان تازه خط سبز که بر لب فزوده‌ای
  4. شمارهٔ ۹۰۰بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
  5. شمارهٔ ۹۰۱حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۹۰۲ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ای
  7. شمارهٔ ۹۰۳ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای
  8. شمارهٔ ۹۰۴ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.