پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۳

ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای

زندگی باشد وبال جان تو تا زنده ای

یار قتل عاشقان امروز با فردا فکند

شاد زی ای آنکه بر امید فردا زنده ای

گر نیی ای زاهد از عشق جوانی زنده دل

در حقیقت مرده ای و آشکارا زنده ای

ما تن خاکی تو روح پاکی ای جان و جهان

گرچه ما مردیم دور از تو تو بی ما زنده ای

وصل و هجر آمد حیات و مرگ ای دل شکر کن

گر من اینجا مرده ام باری تو آنجا زنده ای

یار گوید هر زمان خواهم همین دم کشتنت

غم مخور ای دل تو خود بهر همین ها زنده ای

نیم مرده بر درت عمری ست در جان کندنم

کس نمی پرسد که جامی مرده ای یا زنده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۵جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
  2. شمارهٔ ۹۰۶رخ برافروخته ای ماه منور شده ای
  3. شمارهٔ ۹۰۷الله الله چه نازنین شده‌ای
  4. شمارهٔ ۹۰۸شب‌ها من و خیال تو و کنج خانه‌ای
  5. شمارهٔ ۹۰۹ای تو را چون من به هر ویرانه‌ای دیوانه‌ای
  6. شمارهٔ ۹۱۰گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
  7. شمارهٔ ۹۱۱لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
  8. شمارهٔ ۹۱۲ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.