پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۲

ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ای

دی تازه گل که پرده ز عارض گشاده‌ای

از جنس آب و خاک نیی از چه گوهری

وز نوع جن و انس نیی وز که زاده‌ای

نازک‌تری ز برگ سمن ورنه گفتمی

بر شکل سرو ریخته از سیم ساده‌ای

وصف تو را چنانکه تویی چون کنم خیال

کز هرچه در خیال من آید زیاده‌ای

رفت آن سوار و صبر و خرد در رکاب او

ای اشک خون گرفته تو چون ایستاده‌ای

خود را میان راه فکندم به خشم گفت

یک سو نشین چه در ره مردم فتاده‌ای

برخاستم که دست زنم در عنانش گفت

زین سان چرا عنان دل از دست داده‌ای

سر بر نشان پاش نهادم به عشوه گفت

جامی برو چه در پی من سر نهاده‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۴ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
  2. شمارهٔ ۹۰۵جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
  3. شمارهٔ ۹۰۶رخ برافروخته ای ماه منور شده ای
  4. شمارهٔ ۹۰۷الله الله چه نازنین شده‌ای
  5. شمارهٔ ۹۰۸شب‌ها من و خیال تو و کنج خانه‌ای
  6. شمارهٔ ۹۰۹ای تو را چون من به هر ویرانه‌ای دیوانه‌ای
  7. شمارهٔ ۹۱۰گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
  8. شمارهٔ ۹۱۱لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.