پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای

با تو یک است عهد من گر تو هزار کرده ای

بوسه قرار کردیم از لب خود چو جان دهم

جان به لبم رسید کو آنچه قرار کرده ای

خط عذار توست این یا نه که مشک سوده ای

چشمه آفتاب را زیر غبار کرده ای

خواب گهم جدا ز خود ساخته ای حریر و گل

بالش خاره داده ای بستر خار کرده ای

جلوه کنان همی روی مرکب راز زیر ران

غارت عقل و هوش را فتنه سوار کرده ای

روی چو گل نموده ای سبزه بر آن فزوده ای

کلبه محنت مرا باغ و بهار کرده ای

جامی اگر نه عاشقی در ره نیکوان چرا

دل به دو نیم مانده ای دیده چهار کرده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶رخ برافروخته ای ماه منور شده ای
  2. شمارهٔ ۹۰۷الله الله چه نازنین شده‌ای
  3. شمارهٔ ۹۰۸شب‌ها من و خیال تو و کنج خانه‌ای
  4. شمارهٔ ۹۰۹ای تو را چون من به هر ویرانه‌ای دیوانه‌ای
  5. شمارهٔ ۹۱۰گفتمش با لعل جان بخش از مسیحا کم نیی
  6. شمارهٔ ۹۱۱لذت عشق فرو رفت مرا در رگ و پی
  7. شمارهٔ ۹۱۲ز شیخ چله نشین دور باش و چله وی
  8. شمارهٔ ۹۱۳چند گردم بهر لیلی گرد حی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.