پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۶

بی منت کس راست نشد زان قد و بالا

جز کار من المنة لله تعالی

بالای سرم شب نه سپهر است و ستاره

با دود دلم رفته شررهاست به بالا

از گریه شد اسرار دلم فاش چو من کیست

رسوا شده ای دیده خون از مژه پالا

از نرگس خونریز تو یک غمزه بسنده ست

زنهار به خونریزی ما دست میالا

گفتم به لبت کز تو بود اهل طلب را

امکان نعم، خنده زنان گفت که لالا

داریم فراغ از غم مستقبل و ماضی

خوش می گذرانیم به دیدار تو حالا

جامی ز کساد سخن خویش چه رنجی

کم گوی که باشد ز کمی قیمت کالا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۸ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
  2. شمارهٔ ۸۹۹زان تازه خط سبز که بر لب فزوده‌ای
  3. شمارهٔ ۹۰۰بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
  4. شمارهٔ ۹۰۱حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده‌ای
  5. شمارهٔ ۹۰۲ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ای
  6. شمارهٔ ۹۰۳ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای
  7. شمارهٔ ۹۰۴ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
  8. شمارهٔ ۹۰۵جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.