پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

بازم طفیل خیل سگان نام برده ای

ای من سگ تو گرچه به ناکام برده‌ای

نگشاده دست بهر دعای تو من هنوز

بی موجبی چه دست به دشنام برده ای

می ران سمند ناز که در سرکشی گرو

از خنگ چرخ و توسن ایام برده ای

خودساز پست قدر رقیبان که نیست کس

کآرد فرو خری که تو بر بام برده ای

در لطف تن که هست دو ساعد بر آن گواه

دست از سمن بر آن گل اندام برده ای

ره داده ای به باغ جمالت نسیم را

از جعد خویش و جان من آرام برده ای

جامی سپاس لعل لبش گو که عمرها

فیض کرم ز رشحه آن جام برده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ای
  2. شمارهٔ ۹۰۳ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای
  3. شمارهٔ ۹۰۴ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
  4. شمارهٔ ۹۰۵جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
  5. شمارهٔ ۹۰۶رخ برافروخته ای ماه منور شده ای
  6. شمارهٔ ۹۰۷الله الله چه نازنین شده‌ای
  7. شمارهٔ ۹۰۸شب‌ها من و خیال تو و کنج خانه‌ای
  8. شمارهٔ ۹۰۹ای تو را چون من به هر ویرانه‌ای دیوانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.