پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۸

ای تو را رخ فتنه و بالا بلا

دیده از تو فتنه بیند یا بلا

زلفی از سر تا به پا آویختی

هستی القصه ز سر تا پا بلا

خطت آغاز دمیدن می کند

یک سر مو ماند از ما تا بلا

تو بلایی وز تو رستن عافیت

عافیت خواهند مردم با بلا

رو به هر راه آورم پیش آیدم

از خیال قامتت صد جا جلا

تا به آن بالا بلا شد نام تو

در دعا جامی نجست الا بلا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۰بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
  2. شمارهٔ ۹۰۱حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده‌ای
  3. شمارهٔ ۹۰۲ای سرو راستین که کُلَهْ کج نهاده‌ای
  4. شمارهٔ ۹۰۳ای کزان آرام جانها مانده تنها زنده ای
  5. شمارهٔ ۹۰۴ای که مرا به صد جفا سینه فگار کرده ای
  6. شمارهٔ ۹۰۵جانا چه شد که چنگ جفا ساز کرده ای
  7. شمارهٔ ۹۰۶رخ برافروخته ای ماه منور شده ای
  8. شمارهٔ ۹۰۷الله الله چه نازنین شده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.