پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه

به هم خورند می لعل از آبگون شیشه

ز رشک لعل تو هر خون که خورده بود اکنون

به همدمی قدح می دهد برون شیشه

به سجده درت از دیده ریخت خون دلم

بلی شراب بریزد چو شد نگون شیشه

دلم خیال تو را جای شد ز عشوه عشق

چنانکه جای پری گردد از فسون شیشه

دل مرا به ملامت میازما که کسی

به سنگ خاره نکرده ست آزمون شیشه

به جای باده پر آب حیات شد هرگه

خیال لعل تو آورد در درون شیشه

تمام شد می ازان لب فسانه گو جامی

که موج دیده ما پر کند ز خون شیشه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  2. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
  3. شمارهٔ ۸۹۶بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
  4. شمارهٔ ۸۹۷عشق جانان نهاد خوان بلا
  5. شمارهٔ ۸۹۸ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
  6. شمارهٔ ۸۹۹زان تازه خط سبز که بر لب فزوده‌ای
  7. شمارهٔ ۹۰۰بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
  8. شمارهٔ ۹۰۱حسن خویش از روی خوبان آشکارا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.