پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۱

نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه

که نیست بر مه و خورشید هیچ جا روزه

تن تو کاهد و جان هزار سوخته دل

مکن مکن که نباشد تو را روا روزه

بسی نماند که سازد چو ماه نو باریک

مرا فراق جمال تو و تو را روزه

هزار رخنه بود در نماز و روزه ز تو

کجا تو کافر خون خواره و کجا روزه

ز روزه خوردن ماهی مدار بیم گناه

که ما به عذر تو داریم سالها روزه

ز هر چه غیر تو بستیم راه دیده و دل

که نیست بهتر ازین در طریق ما روزه

چو نیست بر شکرش دسترس تو را جامی

به آب دیده و خون جگر گشا روزه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  2. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  3. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
  4. شمارهٔ ۸۹۶بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
  5. شمارهٔ ۸۹۷عشق جانان نهاد خوان بلا
  6. شمارهٔ ۸۹۸ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
  7. شمارهٔ ۸۹۹زان تازه خط سبز که بر لب فزوده‌ای
  8. شمارهٔ ۹۰۰بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.