پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۰

برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده

غم هجران او با جان شیرین هم نفس مانده

مران تند ای عماری دار لیلی حسبة لله

که با صد بار دل بیچاره مجنون بازپس مانده

به امیدی که آید آن مه محمل نشین روزی

جهانی چشم بر ره گوش بر بانگ جرس مانده

چو زد اکنون گل رعنا به عشرت خیمه بر صحرا

چه غم گر بلبل شیدا گرفتار قفس مانده

بده گو داد من آن ماه و بنگر ملک بس شاهان

که نی فریادخواه آنجا و نی فریادرس مانده

هوس دارم که سایم چشم و رخ بر آستان او

مرا از بخت بی فرمان همین یک ملتمس مانده

به کویش چون ننالد همچو مرغان چمن جامی

کزان گلشن گل و شمشاد رفته خار و خس مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  2. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  3. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  4. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
  5. شمارهٔ ۸۹۶بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
  6. شمارهٔ ۸۹۷عشق جانان نهاد خوان بلا
  7. شمارهٔ ۸۹۸ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
  8. شمارهٔ ۸۹۹زان تازه خط سبز که بر لب فزوده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.