پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۹

کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده

شکل شهر آشوب او آتش به عالم درزده

کرده در دین مسلمانان هزاران رخنه بیش

هر خدنگ فتنه ای کز غمزه آن کافر زده

کی برآید ماه با خورشید عالمتاب او

گر زند بر ماه تابان طعنه ای در خور زده

رو به راه از قامت اویم من بی صبر و دل

گرچه در هر گام راه بیدلی دیگر زده

دردسر کم ده طبیبا چون ز مرهم خوشتر است

زخم آن سنگی که دربانش مرا بر سر زده

دمبدم خون می رود از چشم پر نم تا مرا

بر رگ جان غمزه خونریز او نشتر زده

هر کجا نوشیده جامی باده با یاران نخست

بوسه ها از شوق لعلش بر لب ساغر زده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  2. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  3. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  4. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  5. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
  6. شمارهٔ ۸۹۶بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
  7. شمارهٔ ۸۹۷عشق جانان نهاد خوان بلا
  8. شمارهٔ ۸۹۸ای تو را رخ فتنه و بالا بلا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.