پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۸

ای بی تو ز دیده خواب رفته

وز هر مژه خون ناب رفته

باز آ که ز رفتن تو ما را

از دیده در خوشاب رفته

در دور لبت معاشران را

از سر هوس شراب رفته

با آن همه نور ماه تابان

پیش رخ تو ز تاب رفته

دریوزه کنان حسن پیشت

ماه آمده آفتاب رفته

هر جا تو سمند ناز رانده

خوبان همه در رکاب رفته

خونابه دل که ریخت جامی

خونی ست که از کباب رفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۰برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
  2. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  3. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  4. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  5. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
  6. شمارهٔ ۸۹۵اشکی که تو را بر گل رخسار دویده
  7. شمارهٔ ۸۹۶بی منت کس راست نشد زان قد و بالا
  8. شمارهٔ ۸۹۷عشق جانان نهاد خوان بلا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.