پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۵

دل کان میان نازک با خود خیال بسته

پیش تو مرغ جان را زان رشته بال بسته

چون خواسته مصور تصویر ابروی تو

بر آفتاب تابان مشکین هلال بسته

پی چون به بزم وصلت آرم که غیرت تو

ره بر صبا گرفته در بر شمال بسته

تا در رکابت از نو رنگین دوال بندم

تا دامنم ز دیده خون بین دوال بسته

آن کس کز آب حیوان هر جا سوال کردی

نوشین لب تو دیده لب از سوال بسته

صورت چگونه بندم در خاطرت چو از من

آیینه دل تو زنگ ملال بسته

این نظم توست جامی یا تازه دسته گل

کز بوستان سعدی طبع کمال بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۷کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته
  2. شمارهٔ ۸۸۸ای بی تو ز دیده خواب رفته
  3. شمارهٔ ۸۸۹کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
  4. شمارهٔ ۸۹۰برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
  5. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  6. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  7. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
  8. شمارهٔ ۸۹۴گشاد گنج جواهر به بوستان ژاله
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.