پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۴

ای غمت هر لحظه جان ناتوانی سوخته

برق عشقت خانه بی خانمانی سوخته

این چنین کز هر درونی سوز عشقت شعله زد

عاقبت بینم ازین آتش جهانی سوخته

تربت ما را علم هم ز آتش دل به چو ما

با درون آتشین رفتیم و جانی سوخته

قصه سوز دل پروانه را از شمع پرس

شرح آن آتش ندارد جز زبانی سوخته

سوخت جامی ز آتش عشق آن چنان کز وی نماند

جز کفی خاکستر و چند استخوانی سوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۶ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
  2. شمارهٔ ۸۸۷کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته
  3. شمارهٔ ۸۸۸ای بی تو ز دیده خواب رفته
  4. شمارهٔ ۸۸۹کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
  5. شمارهٔ ۸۹۰برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
  6. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  7. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
  8. شمارهٔ ۸۹۳چشم نگشایی ز ناز آخر چه ناز است این همه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.