پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۳

ساقیا صاف می عیش به خودکامان ده

دردی درد به خون جگر آشامان ده

هر که دردی نکشد گرچه سر خاصان است

بکش افسار و سرش در گله عامان ده

مشرب دردکشی نیست نکونامان را

مطربا خیز و صلا در صف بدنامان ده

زاهدان ز آتش ما سوختگان محرومند

شرری یا رب ازین شعله به آن خامان ده

چون ز شوق تو کشم سر به گریبان عدم

بهر عطر کفنم گردی ازان دامان ده

نیست بی مقدم تو کار مرا سامانی

قدمی رنجه کن و کار مرا سامان ده

جامی ایام گل از صومعه سوی چمن آی

خرقه زهد به تاراج گل اندامان ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۵دل کان میان نازک با خود خیال بسته
  2. شمارهٔ ۸۸۶ای به قصد ملک دل حسنت سپاه آراسته
  3. شمارهٔ ۸۸۷کی بود جانم ز بند غم رهایی یافته
  4. شمارهٔ ۸۸۸ای بی تو ز دیده خواب رفته
  5. شمارهٔ ۸۸۹کیست می آید قبا پوشیده دامن بر زده
  6. شمارهٔ ۸۹۰برفت آن ماه و ما را در دل از وی صد هوس مانده
  7. شمارهٔ ۸۹۱نشاید ای مه خورشید رخ تو را روزه
  8. شمارهٔ ۸۹۲خوش آن دو یار که دل صاف کرده چون شیشه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.